شهمردان بن أبى الخير رازى
61
روضة المنجمين ( فارسى )
باب دوم : طبع ستارگان و رأس و ذنب از سعادت و نحوست منجمان متّفقاند كه زحل نحس بزرگ است و مشترى سعد بزرگ و مريخ نحس كوچك و زهره سعد خرد و شمس سعد از دوستى و نحس از دشمنى و قمر بذات خويش سعد است لكن از جهت نهاذ او و پيوستن [ با ] ستارگان بگردذ و عطارد [ ممتزج ] با سعد ، سعد و با نحس ، نحس و پذيرنده طبعهاست و چون تنها بوذ بسعادت گرايذ و رأس [ و ذنب را بعضى گويند : رأس ] با سعد ، سعد است و با نحس ، نحس و ذنب بخلاف اين ، با سعد نحس و با نحس سعد ، و همچنين گفتهاند كه رأس مشترى را سوذ كنذ و زهره را نه سوذ كند و نه زيان ، و ديگر ستارگان را زيان كنذ و ذنب همه ستارگان را زيان كنذ الّا زحل را كه قوّت بيفزايد امّا آنچ درستتر دارند آنست [ كى ] رأس اگر با سعد بوذ ، و اگر با نحس ، و [ آن طبع و ] دليل را زيادت و پايندگى دهذ و چون ذنب بوذ تفريق كنذ و بپراكنذ و حكم جز بر مجاسده نيست . فصل : آنچ گفتيم سخنى مطلقست و برين اعتماد و اعتبار نشايذ كردن چه زحل كه نحس بزرگست چون جايگاهى بوذ موافق او و آنجا حظّى دارذ نحوست او بشوذ و سعادت دهذ كه از آن بهتر نبوذ . و مشترى كه سعد بزرگست چون ساقط بوذ و جايگاهى ( 53 ) بوذ بذ [ و ] ناموافق [ طبع ] او بدبختى و قطع آورذ چه اين ناموافقى او را از طبع خويش و سعادت داذن باز مىدارذ و هرچند برين جمله باشذ زحل را سعد نگويند و مشترى را نحس [ نگويند ] ، لكن گويند زحل بر طبع سعدست و مشترى بر طبع نحس و بطلميوس اندر اربعه « 1 » گفته است كه ممازجه از چهار گونه است اوّل آنك سعد بر جايگاه ترس و بيم مستولى باشذ . مكروه از كسانى خيزد كه بسلامت منسوب باشذ . دوم اگر نحس مستولى باشذ بيدادى از آن كس باشذ كه بظلم منسوب بوذ و اگر سعد بر جايگاه سعد مستولى بوذ سعادت از كسانى خيزد نيكو « 2 » كردار ، و اگر نحس بر جايگاه سعد مستولى بود نيكوئى از خداوندان بذى رسذ و اين مثاليست منجّم را كه اندر احكام به كار آيذ . اين كواكب را سير [ تى ] ذاتى هست و ايشانرا هيچ تغيير در اجرام نيايذ و امّا از جهت نگرستن و پيوستن به يكديگر بر اجسام . امّا تأثيرها پيذا و ظاهر همىشوذ و هر كذام را سير سبكترست فعل او زودتر پيذا آيذ .
--> ( 1 ) . كتاب « اربعه » درباره احكام نجوم است و « ثمره » يا « صد كلمه » خلاصه اين كتاب است و كتاب اربعه tetrabiblos ناميده مىشود . ( 2 ) . نسخهء قاهره : « نيكى »